خانه عناوین مطالب تماس با من

Exquisite Whispers

Exquisite Whispers

پیوندها

  • mephisto

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • one last time
  • Such an irony
  • Jumping
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • A thousand kisses deep
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • If the life is fucking you, fuck back!
  • ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما...
  • و الله ما راینا حبا بلا ملامت...
  • ...Only love remain. It's safe. Let go
  • Once upon a time
  • For the heart is an organ of fire
  • Always one foot on the ground...
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • I surrender everything..
  • The story of a Phoenix
  • [ بدون عنوان ]
  • لحظه های بی قصه رو طاقت ندارم...
  • "Get your shit together" decision making

بایگانی

  • تیر 1395 1
  • اسفند 1394 1
  • آذر 1394 1
  • آبان 1394 2
  • مهر 1394 1
  • تیر 1394 1
  • دی 1393 1
  • آذر 1393 1
  • مهر 1393 2
  • شهریور 1393 7
  • مرداد 1393 1
  • فروردین 1393 1
  • اسفند 1392 1
  • بهمن 1392 2
  • دی 1392 2
  • آذر 1392 2
  • آبان 1392 2
  • مهر 1392 3
  • شهریور 1392 1
  • مرداد 1392 4
  • تیر 1392 3
  • خرداد 1392 4
  • اردیبهشت 1392 7
  • فروردین 1392 4
  • اسفند 1391 6
  • بهمن 1391 5
  • دی 1391 3
  • آذر 1391 6
  • آبان 1391 2
  • شهریور 1391 5
  • مرداد 1391 3
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 4
  • فروردین 1391 3
  • اسفند 1390 4
  • بهمن 1390 7
  • دی 1390 3
  • آذر 1390 4
  • آبان 1390 6
  • مهر 1390 6
  • شهریور 1390 10
  • مرداد 1390 8
  • تیر 1390 8
  • خرداد 1390 4
  • اردیبهشت 1390 10
  • فروردین 1390 8
  • اسفند 1389 10
  • بهمن 1389 9
  • دی 1389 3
  • آذر 1389 4
  • آبان 1389 3
  • مهر 1389 3
  • شهریور 1389 2
  • مرداد 1389 1
  • تیر 1389 5
  • خرداد 1389 2
  • اردیبهشت 1389 3
  • فروردین 1389 1
  • اسفند 1388 2
  • بهمن 1388 2
  • دی 1388 6
  • آذر 1388 2
  • آبان 1388 1
  • شهریور 1388 7
  • مرداد 1388 6
  • تیر 1388 5
  • خرداد 1388 14
  • اردیبهشت 1388 7
  • فروردین 1388 9
  • اسفند 1387 5
  • بهمن 1387 7
  • دی 1387 11
  • آذر 1387 8
  • آبان 1387 6
  • مهر 1387 13
  • شهریور 1387 19
  • مرداد 1387 16
  • تیر 1387 26
  • خرداد 1387 13
  • فروردین 1387 4
  • اسفند 1386 11
  • بهمن 1386 5
  • دی 1386 13
  • آذر 1386 3
  • آبان 1386 2
  • مهر 1386 11
  • شهریور 1386 5
  • مرداد 1386 5
  • تیر 1386 4
  • خرداد 1386 2
  • اردیبهشت 1386 2
  • فروردین 1386 2
  • اسفند 1385 8
  • بهمن 1385 5
  • دی 1385 5
  • آذر 1385 4
  • آبان 1385 3
  • مهر 1385 5
  • شهریور 1385 6
  • مرداد 1385 4
  • تیر 1385 17
  • خرداد 1385 14
  • اردیبهشت 1385 22
  • فروردین 1385 15
  • اسفند 1384 7
  • بهمن 1384 14
  • دی 1384 14
  • آذر 1384 9

آمار : 124013 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • فزت و رب الکعبه... یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1387 22:49
    ۱- آدم معمولا می خواد مریض شه، یه روزه می افته در بستر بیماری و ۱۰ روز طول می کشه که خوب شه. من ۱۰ روز طول کشید مریض شم (۱۰ روزه نمی تونم روی خط مستقیم راه برم از سرگیجه)، امروز تازه تب کردم. چقدر طول می کشه خوب شم خدا می دونه. بدیش اینه که وجدانم خیلی اذیت می کنه. راه به راه فحشو می کشه به تمام زندگی ام. حالیش هم...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 29 شهریور‌ماه سال 1387 05:22
    Don't you see that I don't have enough power to love you and to leave you at the same time? I need to stop one of them... "Je t'aime depuis toujours..." Dit dieu
  • Home... the sweetest home in the world چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1387 15:40
    35 42' 45.71'' N 51 22' 26.96'' E elev 1246m google earth ریخته ام و کلی نشستم به اینجا نگاه کردن. آدمو خیلی عصبی می کنه. حس می کنی دستت، دراز کنی می رسی... ولی سرابه!
  • تحمل بایدش.... دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1387 01:34
    دیدی آدم از یه حدی گیج تر باشه انگار تو خواب داره راه می ره؟ یهو به خودش می اد و می بینه نمی دونه کجاست یا داره چی کار می کنه؟! کلی باید فکر کنه ببینه این چاقو رو برای چی دستش گرفته یا واسه چی اومده تو آشپزخونه... تمام اطرافم رو کتاب گرفته. وسط خوندن یه پاراگراف سخت یهو انگار مسخ شده باشم. می رم تو سایت دانشگاه خودمون...
  • The Pirates of Silicon Valley یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1387 22:52
    "Microsoft? Nobody I knew ever heard of Microsoft or Bill Gates. I mean they were nobodies. But then.. we were all nobodies. Which was perfect for us Because all the respectable straight-arrow guys were busy doing what they always do, which is be respectable which meant the rest of us could run around acting like...
  • I would have loved you... forever. Now please go. شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1387 01:11
    -Can I still see you? -I can't see you. If I see you, I'll never leave you. -What will you do if I find someone else? -Be jealous. -You still fancy me? -Of course. -You're lying. I've been you. I amuse you, but I bore you. -No. -You did love me? -I'll always love you. I hate hurting you. -Then why are you? -'Cause I'm...
  • fine... good enough... ;-) پنج‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1387 20:05
    تو خوبی. من خوبم. اما هیچ چیز سر جایش نیست.
  • آتش یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1387 02:58
    تا تو در هوا باشی، در خاک. تا تو را تنفس کنم. بر تو سجده برم. که تو والاترینی. تا بیشتر باشی... از من، از دنیای من، از فکر من! و من تو را ببینم و به دنیایت راه یابم. تا تو را که نور آفریدی با دستان ناتوانی من، تا تو را که فریاد کردی بر من، بر منِ خاکی بر منِ از تو، ببینم و صدایت رابشنوم. و تا گرمایت مرا، سردی مرا ذوب...
  • اسفند ۷۸ یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1387 02:43
    چندی حماقت انسان ها و انسان نبودن آدم ها را فراموش می کنم...! امروز صبح خدا پشت پنجره ی اتاقم بود و بعد داخل شد و گونه هایم را بوسید. با این حال ... من هنوز هم غمگینم و ... بهار منتظر بی مصرف افتاده است.
  • [ بدون عنوان ] جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1387 16:09
    The moon will rise the sun will set.... این ۶ سپتامبر لعنتی کی میاد و بره؟؟
  • مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین.... پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387 01:00
    به مناسبت ۶ سپتامبری که در راهه، این هفته هفته ی مزخرف و dep بودن و اینها نامگذاری میشه. فکر که می کنم میبینم اونقدر تیریپ "من می دونم دارم چه غلطی می کنم" گرفته ام که خودم هم باورم شده! سر و تهش رو که نگاه کنی، آدم که یه بار وابستگی هاشو وزن کرد دید تو چمدون جا نمیشه و مجبور شد بذادرشون و بره، دیگه باید...
  • Reply for a public call for help 2 چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387 03:46
    اصل قضیه رو یادم رفت بگم! "the reply"!! عزیزم! این تمام چیزیه که می تونم بهت بگم! کمه! شرمنده! There are some birds that are not meant to be caged. Their feathers are just too bright and when they fly away, the part of you that knows it was a sin to lock them up, does rejoice... Still the place you live in...
  • Reply for a public call for help چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387 03:37
    فصل دیگه ای از "رفتن"ها شروع شده و داره کم کم تموم میشه! فکر کنم تقریبا همه ویزا گرفته اند وبچه هایی که آمریکامیرن باید رفته باشند و کانادایی ها کم کم میرن و بچه های اروپا هم یا اومدن یا به زودی میان! قصد ندارم تعریف کنم که چه جمعیت زیادی از اطرافیانم جز این یکی فصل بودند و مرثیه خوانی کنم که چرا اوضاع...
  • I'm gonna set a fire یکشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1387 03:43
    ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما ای در شکسته جام ما، ای بر پریده دام ما ای نور ما ای سور ما، ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما، تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما، نظاره کن بر دود ما ای یار ما عیار ما، دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما، بستان گل و دستار ما در گل...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1387 03:13
    Who said "CAN't"? Someone is always doing something someone else said was impossible TRY TRYING --------- :) ;) YESSSS
  • Yue شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1387 01:28
    دیدی یه عده واسه محبت کردن دم به دقیقه دنبال اینن که یه جوری match making کنن؟ بگی آره یانه سریع آدمو از تنهایی در می آرن! امروز رئیسم منو به یه آقایی که این طوری بود معرفی کرد! ( اتفاقا به چشم غیر برادری آقای خوبی بود! ;) ) جلسه خیلی پرباری داشتیم! آخرش کلی ابراز احساسات کرد که شما دو تا خیلی خفنید و اینها! بعد یک کم...
  • کافه سیاه و سپید ۲ جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1387 18:49
    چند بار دیگه باید از این اتفاقات بیفته که به ۱۲ سالگی ام ایمان بیارم؟؟ ضرورت چشمهایش....
  • آنکه بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است... دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1387 21:50
    احساس جالبیه وقتی صبح خوش و خرم (با چشمهای قرمز؟؟) بیای office و تا عصر دور روزگار طوری بچرخه که تو متوجه بشی یک سال بقیه زندگی ات رو قراره همین جا و روی همین صندلی طی کنی! سوالی که مطرح می شه اینه که آیا واقعا می تونم تا یه سال دیگه قیافه رییسم رو تحمل کنم؟ درسته که به شکل عجیبی، زوج کاری خوبی رو تشکیل داده ایم و کلی...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1387 19:14
    مستی سلامت می کند، پنهان پیامت می کند آنکو دلش را برده ای، جان هم غلامت می کند ای نیست کرده هست را، بشنو پیام مست را مستی که هر دو دست را، پابند دامت می کند.... تو؟ تو چه می فهمی این حرفا یعنی چی..
  • اشتباه پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1387 02:43
    نباید واسه یه چیزی اونقدر انرژی بذاری که دیگه نتونی تصمیم آخرو بگیری...
  • c'est la vie.... پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1387 01:19
    گاهی خیلی هوس می کنم سلیقه ام رو در مسایل مختلف زندگی گسترش بدم! مهم نیست که این همه فکر در لحظه چقدر به دردنخور باشه! مهم اینه که احساس صاحب سلیقه بودن بکنم... مثلا تا مدتها جذابترین تیکه لباس واسم جوراب بود! عاشق جورابهای رنگی و با جنس خوب و جذاب بودم! (هنوز هم هستم!)... ولی دیگه دارم سعی می کنم بزرگ شم و به تکه های...
  • So U'r BradPitt... That don't impress me much... سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1387 14:51
    Don't get me wrong, I think you're alright ... But that don't give me warm in the middle of the night ... PS: I couldn't believe I would miss my boss... PS2: Time marches on and Life goes on... you blink and suddenly you realize it's getting late... Let's just kneel and pray for no more regret... The sand is leaking...
  • درد.... یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1387 22:52
    گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم....
  • آیریلیق...again and again.... شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1387 01:46
    شب بدیه....به بدی خیلی شبهای گذشته و آینده... اون قدر بد که اگه حسی بود، می گفتم "جرعه ای بر خاک ریز"...
  • یک سال گذشت سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1387 04:55
    سخت بود...
  • کافه سیاه و سپید دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1387 03:18
    از گذر خدا تا گذر خدا..... خیلی هم پر بیراه نیست.... خیلی اتفاقات داره می افته! طبق معمول وقتی وسطشون هستم دستم به documentation نمی ره! الان بیشتر از همیشه می دونم چقدر این کارم بده! ولی واقعا دستم نمیره! فشار زیادی رومه! هر چی از دنیای خارج مستقل تر و آزادتر می شم (که الان داره این اتفاق با سرعت وحشتناکی تو خیلی...
  • چشمهایش ۲ دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1387 03:18
    ... در سمفونیها گاهی آهنگی آرام و کم ازمیان هیاهوی ارکستر رخنه می کند. این آهنگ خفیف و لطیف پخش است امابه دل شما می نشیند. شما دائما انتظارش را دارید. باز این صدای خفیف تکرار می شود. منتها این دفعه بیش از بار اول شما را می گیرد. کم کم تمام ارکستر یک صدا آهنگ دلخواه شما را با چنان قدرتی بیان می کند که دیگر اختیار از...
  • چشمهایش شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387 21:27
    گویند: مگو سعدی، چندین سخن از عشق می گویم و بعد از من گویند به دورانها.....
  • به کجا برد این امید ما را.... شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387 21:25
    جیران اینو نوشته! باورم نمیشه که واقعا همه دارن میرن! همه ی همه! فرصتی نمانده و من فلج شده ام حواس پنج گانه ام از کار افتاده فقط کلمات محبت آمیز و عذرخواهی های بی هدف ساعت نه چهار بار, که صد بار می نوازد و من عذر می خواهم برای کارهای نکرده و کارهای کرده و من عذر می خواهم برای حرف های زده و حرف های نزده ساعت همچنان می...
  • Perfect doesn't work شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387 09:03
    That's GREAT!
  • 625
  • 1
  • ...
  • 10
  • 11
  • صفحه 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 21